تارخچه فرش ترکمن
تاريخ بافت فرش به دليل اينكه به گونه اي ناکامل براي ما از نسلي به نسل ديگر رسيده ، براي همين نمي توان داده هاي دقيق درباره آن گفت. البته براي تعدادي گروه خاص از فرش ها مي توان تقريبا به طور مطمًن منشاء و تكامل نقش ها را تعيين كرد.بدون شك منشاء فرش در مشرق زمين است. احتمالا پيدايش آن از ضرورت گرم كردن چادر (يورت) كه ازسوي شبانان چادرنشين اختراع شده، سرچشمه مي گيرد.
در بارة اين مسئله كه فرش پازيريك دركجا بافته شده ، نظر واحدي بين پژوهشگران نيست و تا به امروز هم بطور قطع و يقين روشن نشده است. پژوهشگر م. ديماند (M.Dimand) دراين فرش محصول و فرآورده هاي ايران را مي بيند، كه درآن موتيف هاي آشوري هاي بابل، هخامنشي واسكيت هاي منطقه جنوب سيبري آميخته شده اند.
پژوهشگر يو. شورمان (U. Schürman) بر اين عقيده است كه اين فرش در مناطق آذربايجان و ايران آن زمان بافته شده است. عقيده ديگري را ج. بِنِت (J.Bennet) نمايندگي مي كند. وي در فرش پازيريك كار ومحصول اسكيت هاي مغول را مي بيندكه درآن هنر سبك حيوانات نقش بسته است. وي معتقد نيست كه اين فرش درايران توليد شده باشد و عقيده خود را چنين مدلل مي سازد كه اسكيت ها خود يكي ازخلق هايي بودندكه خود را دايم در مهاجرت به سوي غرب مي ديدند. به نظر مي رسد چنين چيزي غيرممكن است كه اين خلق فرشي را بيش ازسه هزاركيلو متر به منطقه خودحمل كرده باشند تا با آن بخواهد گورِ يك حكمران يا اشراف را زينت بخشد. برخي از پژوهشگران آن را اثر ترك هاي قديمي آسياي مركزي به حساب مي آورند.ج. بِنِت(J.Bennet) با اين تزكه مهد وگهواره فرش شرق درتركستان شرقي ومغولستان قرارداشتند به برهان مي نشاند.
در بافت فرش پازيريك هيچ اشاره اي به محل توليد آن نيست.گرهً اين فرش گرچه گرهً فرش Ghiord ( يكي از شهرهاي تركيه) را نشان مي دهد، اما درگور شبيه آن باقي مانده هاي فرشي يافت شدند كه گره هاي آن به صورت گره هاي Senneh بافت (دركردستان ) هستند. به هرحال اين قديمي ترين فرش شناخته شده, نشان مي دهدكه چگونه تعيين محل دقيق باقي مانده هاي منسوجات آن دوران كه كجا ويا درچه زماني بافته شده اند دشوار است.
آخرين نظر و عقيده درباره منطقه پيدايش بافت فرش توسط اكتشافات سِرآورل شتاينSir Aurel Stei ارائه مي شود. وي درسال 1920 دركاوش هاي خود درشهركهن و قديمي تجاري لولان Loulan در تركستان شرقي باقيمانده هاي فراوان فرشي را پيدا مي کند كه درگره هاي Ghiord و اسپانيايي بافته شده بودند. اين فرش ها متعلق به دويست تا سيصد سال پيش از ميلاد بودند. همين جا اين پرسش پيش مي آيد كه آيا اين فرش ها درتركستان شرقي بافته شده يا اينكه ازغرب ايران بمثابه كالاي تجاري آورده شده بوده اند.
پژوهشگر روسي رودنكو در كورگانِ باساداي، واقع در180 كيلومتري غرب پازيريك، زين اسبي را كه از يك قطعه فرش درست شده است، پيدا مي كند. گره موجود دراين قطعه فرش به صورت گره Senneh بوده كه دريك مترمربع هفت هزاروپانصد گره وجود داشتند. برخي كشف فرش و باقيمانده زين اسب درپازيريك را تاييدي بر سنت نه اتفاقي هنر اسكيت ها دراين منطقه مي دانند، كه زين اسب بمثابه كالاي صادراتي مي توانسته باشد.
باقي مانده هاي كوچكي از پانصد تا ششصد سال پيش ازميلاد توسط آلماني ها درسال 1906 ميلادي كشف شد، كه درآن طرح "سگي در حال حركت" و اشكال لوزي هاي كوچك رديف شده قابل شناخت است. اين فرش پانصد گره دريك مترمربع دارد. براي سده هاي متعاقب تاكنون دلايل ومدارك روشن تكامل سپسين وگسترش فرش شرق وجود ندارد. بجز منابع نوشتاري وگزارش تاريخي درمورد فرش دوران ساسانيان (642- 224 ) پيش ازميلاد وجود نداردكه درقصر خسروشاه وجود داشته است.
تاريخ نويس ايراني خواجه رشيدالدين (1247 – 1318) دركتاب تاريخ جهان گزارش مي دهد كه در شش زيرگروه قبايل اوغوز، هرقبيله توتم حيواني خود را داشته است. وي از شتر، سگ، گرگ،گوسفند، گوزن و روباه نام مي برد. تقسيم به شش گروه يك معيار گيتي شناسي (Kosmologie ) را به دنبال دارد. زيرا خورشيد، ماه، آسمان ، ستاره ها، دريا و كوه وجود دارند.
مدارك و دلايل آشكاري براي وجود فرش مربوط به دوران دودمان سلجوقيان است. سلجوق ها در تركستان غربي ساكن بودند. در مهاجرت خود به سمت غرب ، درسال 1038 ميلادي بر ايران حاكم شدند. دراين دوره بود كه قبايل ترك مهاجرت خود را به سمت ايران آغاز كردند و در نواحي آذربايجان و همدان سكني گزيدند وبه همراه خود نقش و نگار فرش هاي خود را آوردند. اما اينكه گفته شود، نوع گره هاي فرش را هم درهمين زمان با خود به همراه آورده اند، مي توان گفت كه اين سخن خلاف واقع است. زيرا گره Ghiord ( تركيه) دراين منطقه از سيصد سال پيش ازميلاد شناخته شده بود. تحت سلطه سلجوقيان فرش بافي يا توليد فرش در تمامي آسياي صغير گسترش يافت. در فرش هاي سلجوقيان موتيف هاي تركمني با شرق دور يكي مي شوند. درقرن دوازدهم ميلادي نخستين فرش سلجوق از تركيه به شهر ونيز ايتاليا وارد مي شود. اين فرش در اصل داراي طرح و نقش گوً ل Göl تركمني را داشت. بعدا به اين طرح و نقش موتيف حيوانات نيز وارد مي شوند. مي توان گفت كه درموزه هاي كنوني اروپا تاريخ فرش نخست از قرن سيزده است، مانندفرش هاي سلجوق قرن سيزده از قونيه يا Beyshehr تركيه يا فرش هايي كه ازقرن چهارده شناخته شده اند. باتشكيل امپراطوري عثماني درسال 1453 ميلادي تصرف كنستانتينپول بيزانس و 1517 ميلادي فتح مملوك قاهره، فرش تركي با توليد در مانوفاكتور هاي بزرگ ظاهر مي شود.تركيه داراي يك سنت فرش به ارث رسيده از دوران سلجوق ها ، ازقرن يازده تا سيزده است كه تا امروز نيز محسوس است.
از سوي ديگر در تركيه درفرش منطقه برگاماBergama كه در موزه لندن قراردارد، مي توان تاثير موتيف هاي فرش تركمن را به ويژه در فرش Kiz- Bergama از سده هيجده مشاهده كرد. فرش ديگري از اين منطقه از قرن نوزده در موزه شهر مونيخ وجود دارد، كه مي توان آن را نوعي اثر ترك- تركمني ناميد. فرش مشهور ابريشمي مملوك هاي قاهره ،كه مربوط به نيمه اول قرن شانزده و در گره ايراني و به رنگ قرمز، سبز و آبي است ، در موزه وين قراردارد. در اين فرش طرح اشكال هندسي فرش تركمن را مي توان ديد.
درقرن سيزده پس ازحمله مغول به ايران وتسلط برآن، مغول ها تاثير خود را به صورت هنر نو بر ايران به جا مي گذارند كه آن را مي توان ناتوراليسم شرق دور ناميد كه بعد ها هنرايراني آن را بسيار غني كرد. فرش ايراني كه بي شك از صدها سال پيش توليد مي شده ، نخست در قرن شانزده است كه ظاهر مي شود. يعني تكامل و توسعه جامع فرش ايراني نخست با آغاز دوران صفويان شروع وبا مرگ شاه عباس دوم درسال 1674 ميلادي دوران طلايي هنر ايراني و با آن دوران شكوفايي فرش ايراني افول مي كند. ( فرش شرق. نويسنده هاينس اِ . و ر. مارتين .) دردوران نوين فرش ايران بمثابه مرغوب ترين و مشهورترين فرش شرق به حساب مي آيد.
تحت حكومت صفويان بود كه كارگاه هاي سلطنتي توليد فرش در شهرهاي تبريز، كاشان، كرمان، اصفهان، شيراز و هرات به وجود آمدند.كمي ديرتر نخستين فرش مناطق چند خلقي قفقاز ظاهرمي شود،كه درآن تاثير فرهنگ فرش جنوب ايران، شرق دور وترك آشكار و اين سبك شناسي قالب است. دين اسلام پس از تسلط برايران و آسياي مركزي، نه تنها تاثير خود را بر فرهنگ وهنر ايران گذاشت، بلكه درطرح برخي فرش هاي تركمن مانند، نمازليق( سجاده) براي عبادت و اجراي نماز البته با طرح ونقش خاص هندسي، نيز گذاشت. درقرن هاي بعدي كه منطقه آسياي مركزي منطقه تحولات سياسي خلق ها شد، همچنان طرح و نقش ونگار فرش هاي ايراني، تركمني و چيني تاثيرات خود را بر فرش هاي توليد شده مي گذاشتند. مثلا فرش آنتيك سمرقند كه درآن طرح و نقش ها ي فرش مربوط به موتيف هاي شرق نزديك است، اسلوب و طرازي شكوفه هاي گل با زمينه سرخ ، سمبول خوشبختي چيني است . درحاشيه آن موتيف شاخ قوچ تركمني وجود دارد.
چادرنشينان تركمن در طرح و نقش و نگار فرش هاي خود به دو سمبول اصلي گول Gül و گوًل Göl كه به نادرست اغلب به يك معني و مفهوم بكار مي روند ، اكتفاء مي كردند. گول Gül ، واژه اي است فارسي و به معناي گُل است. فرش هاي تركمن گرچه مي توانند گول Gül (گُل) شبيه هم داشته باشند ، اما در سمبول گوًل Göl ، مشخصه ويژه و اصلي فرش قبايل تركمن ، تفاوت خود را نشان مي دهند كه هرفرش ازسوي قبيله خاصي بافته شده است. مانند، تكه، يموت، ساريق، قيزيل آياق ،پنده/ سالور وكِركي .
فرش تركمن
چادرنشينان تركمن ازگذشته هاي دور در منطقه اي از افغانستان تا مرزهاي ايران و در امتداد تركستان كه تا درياي مازندران وسعت داشت، سكني گزيدند. هسته اصلي اين خلق در دوران نوين درجمهوري تركمنستان ، ازبكستان ، جمهوري هاي خودمختارسابق قاراقالپاق ، منطقه جنوبي درياي آرال و بخش ديگري درايران زندگي مي كنند.
تركمن ها در منطقه بسيار گسترده آرال زيست داشتند. اين منطقه شامل فلات وسيع و مناطق كوهستاني كه ارتفاع آن تا هشتصد متر نيزمي رسيده بود. دراين دوران تنها دركناره هاي رودخانه ها وجود يك اقتصاد ساده شباني امكان پذير بود كه با مهاجرت ازچراگاهي به چراگاه ديگرعملي مي شد. پايه وزمينه تغذيه تركمن ها را ،كه گوسفندان دنبه دار و دركنار آنها تعدادي شتر و اسب تشكيل مي داد، اما زيست آنان با يك جنگ مداوم با طبيعت و قهر آن تعيين شده بودند.
تركمن ها نه تنها مي بايست خودرا عليه تاثير وقهر طبيعت حفظ مي كردند، بلكه همچنين براثر اين عوامل از مناطقي كه به عنوان چراگاه آنان بود، بايد همواره دفاع كرده وگسترش داده مي شد. به اين صورت شد كه اين خلق چادرنشين به يك خلق جنگجو تبديل گشت،كه تا آغاز سدهً بيستم مي بايست اشكال زندگي خود راحفظ وازآن دفاع كند. اما بعدها برخي ازآنان به كشاورزي روي آورده واز يورت نشيني بيرون آمده و درشهرها و دهات اسكان يافتند و با شهرهاي بزرگ و مناطق وسيع چون بخارا، مرو، پنده و خيوه كه مراكز تجاري بودند، ارتباط پيداكردند و شروع به تبادل كالاي خود يعني فرش دربرابر نمك، غله، شكر، چاي و . . . كردند.
اين فرش هاي تعويض شده از طريق كاروان ها به شهرهاي قديمي و بزرگ روسيه و از آنجا به اروپا نفوذ مي كردند. در مناطق ديگر شرق كه بافت فرش توسط مردان و زنان انجام مي شد، در نزد تركمن ها تنها زنان بودندكه به توليد فرش مي پرداختند. مردان تركمن به گله و رمه ها رسيدگي مي كردند و زنان بمثابه حاكمان يورت (چادر) به امور يورت ، خانه داري و رسيدگي به فرزندان و دركنارآن به توليد فرش پرداخته و تمام كارهاي اوليه فرش اعم از تهيه و تدارك پشم و افكندن طرح فرش را انجام مي دادند. فرش بافي در نزد تركمن ها كه توسط زنان انجام مي گرفت، فاكتور مركزي وعمده زندگي اجتماعي _ اقتصادي آنان بود،كه از اهميت بسياري برخوردار بوده است. بويژه دراين عرصه براي بافت زين اسب كه بمثابه سمبول قدرت ارزش داشت، دقت بيشتري به كاربرده مي شد.كار زنان دراين راستا تنها به توليد فرش پايان نمي يافت، بلكه آنان بايستي نمد هم توليد مي كردند، كه دربرابر سرما مقاومت وهم كف پوشي داشته باشند. در شرق نزد هيچ خلق ديگري بجز تركمن ها ، فرش و ساير موارد نساجي چنين هدفمند به گونه اي سنتي توليد نشده است.
اينكه تركمن ها چه زماني آغاز به بافتن فرش كرده اند، تعيين دقيق دوره آن دشوار است و نقطه نظر كاوشگران دراين مورد نيز بسيار متفاوت است. واقعيت اين است كه كهن ترين فرش تركمنِ شناخته شده كمتر از هزار و هشتصد سال نيست، اما اين به آن معني نيست كه پيش از اين زمان هم نزد تركمن ها فرش وجود نداشته است. زيرا دليل آن وجود موتيف ها و طرح فرش هايي مانند، هشت ضلعي ها ي تركمني است كه خود را در فرش هاي صد ها سال پيش از ميلاد نشان مي دهند.
نظريه اي كه مدتها است تاييد شده اين است كه تركمن ها درآغاز به فرش هاي خود بمثابه اشيايي داراي كاربرد ناب ، بدون ارزش هنري مي نگريستند. اما بعدها دراين نگرش تجديد نظر شد. دوره اي آغاز شد كه تركمن ها به ارزش هنري كاردست خود آگاه شدند وآنگاه اين هنر ارزشمند بمثابه كالاي قابل تعويض شناخته شد. اينكه چرا هيچ فرش آنتيك مخصوص تركمن وجود ندارد ، پيش ازهرچيز به اين دليل است كه منطقه زيستگاه تركمن ها ، نخست درقرن نوزده ميلادي بود كه درارتباط تنگاتنگ با دنياي مدرن قرارگرفت.
پس از اينكه روسيه تزاري اين منطقه را غصب كرد، به همراه آن نيزساختمان راه آهن آسياي مركزي آغاز بكار كرد، كه مسيرآن از راه كارواني قديم تاشكند به درياي خزر بود. فرش هاي تركمن كه در حكومت تزار مورد استفاده گرفت، اشرافيت روس را به سرعت شيفته خود كرد. فرش تركمن توسط تجار روس كه اكنون به اين منطقه رفت وآمد مي كردند به روسيه برده شد. اروپايي ها نيز كه اين فرش را در روسيه شناخته بودند، كمتر از اشراف روس شيفته فرش تركمن نبودند. در اين منطقه بزودي فرش تركمن تبديل به يك مسئله سياسي شد. روسيه امكاناتي را مي شناخت كه اين فرش را بصورت درجه يك با كيفيت بالا صادركند و بخاطر مسائل سياسي با ايران درآن دوران ، مرز ايران و هند را بست.
آنچه كه تركمن ها با سرزمين هاي همجوارخود معاوضه مي كردند، ماده رنگي بود كه خود توليد نمي كردند. اما بعدها دولت روسيه ازطريق راه حل دولتي، رنگ هاي موردكاربرد فرش را از اروپا به روسيه وارد كرد وتجار روس اين رنگ ها را در قبال تعداد معين فرش تركمن تعويض مي كردند. قبل از اين پديده ، تركمن ها رنگ هاي مورد نياز خودرا ازگياهان مي گرفتند. پس از انقلاب اكتبر در روسيه و سال هاي پس ازآن، تحول بزرگي درفرش بافي تركمن رخ داد. اين تحول به نقش ونگار و كيفيت آن لطمه اي نزد. دراين دوران مانوفاكتورها و صنايع فرش بافي ايجاد شد كه درآن فرش تركمن با هدف صادركردن آن بافته شد. تنها تفاوتي كه اين فرش هاي جديد داشت ، اندازه آنها بودكه با فرش هاي قديمي تركمن ، آنهم به علت تقاضاي بازار فرش،اختلاف داشت. نام فرش هاي تركمن ، نام قبايلي است كه درآنجا بافته مي شود. البته فرش هايي هم وجود داشت كه خارج ازاين چارچوب بود، مانند فرش بخارا كه آنهم مي بايست به صورت استاندارد بافته مي شد. درفرش تركمن مشخصه هاي ويژه اي وجود دارندكه براي كاربرد مخصوص فرش خوانده مي شوند مانند، اِنگسي Engsi يا اِنِسي Enessy ويا تكه اِنگسي جهت پردهً درِ ورودي يورت (چادر) به كار مي رود، يا اُسمولدوق Osmolduk فرش پنج ضلعي زينتي كه در عروسي ها روي شتر انداخته مي شد، يا اينكه وارد يورت (چادر) ميشدي اِنگسي آويزان بود يا هاچلو (هاچلي _ خاج لي ) روي زمين قرارداشت. گِرمِچ كه براي پادري بود يا گهواره كودك كه از فرش به اين منظور تهيه شده بود.
تركمن ها كه ازقبايل گوناگون متشكل شده بودند، هركدام موتيف هاي فرش خودرا داشتند كه ازذوق و استعداد آنان برمي آمد. بزرگترين قبيلهً تركمن، تكه هاي يورت نشين (چادرنشين ) بودند كه درجنوب تركستان ودر ايالت خراسان زيست داشتند، سپس يمود ها كه درگروه هاي كوچك درچراگاه هاي وسيع زندگي مي كردند. به قبايل كوچك ديگر سالورها ، پنده ها، آراباچي ها ، بوساچلي ها، چوودور ها و ساريق ها و همچنين قيزيل آياق، اُغورچلي، بشير، ايگدر، گوگلان ، جعفر باي و. . . تعلق داشتند. ارساري خود يك قبيله بود. فرش هاي ارساري همواره داراي علامتي است كه نشانگر مميزه ويژه ارساري ها هست. مانند، بافت بشير كه داراي موتيف اصلي هشت ضلعي نيست. ولي چيزي كه مي توان گفت اين است كه همه فرش هاي تركمن داراي رنگ استاندارد سرخ هستند، گرچه درآن رنگ قهوه اي يا آبي به كاربرده باشند. رنگ شني و قهوه اي تيره براي گوُل Gül و موتيف هاي گوًل Göl به كار مي روند.در شهر لندن در House of Perez Ltd نيز فرشي كوچك از واحه پنده كه متعلق به طايفه آراباچي (يمود) مربوط به پايان قرن نوزده است، وجود دارد.
و.گ. موشكووا پژوهشگر و فرش شناس روس در رده بندي فرش هاي تركمن ، وجود دو مفهوم گوُلGül و گوًل Göl را كشف كرد. گوًل Göl نشان قبيله وبمثابه نوعي آرم براي ارزش گذاري است، كاربرد و سنت آن براي وابستگان اين قبيله حفظ مي شود. گوًل Göl به موتيف هايي گفته مي شود كه درطرح هندسي هشت ضلعي تمركز يافته و تا قرن پانزده نيز به خلق هاي ترك تعلق داشت. گوُل Gül (گُل ) كه خود واژه اي فارسي است، طرح هندسي اي است براي شكوفه هاي گل. گوُل Gül درفرش هاي مختلف قبايل گوناگون تركمن به كاربرده مي شود.
زنان تركمن چنان كه گفته شد، نه تنها فرش بافان با ذوق و هنرمندان ماهر بودند، بلكه گليم نيز مي بافتند. گليم در نزد تركمن ها براي برپا داشتن يورت (چادر) ، براي شتر و زين وبرگ اسب نقش برزگي را داشت.
سالور ها ،كه گرچه درباره اين قبيله منابع كتبي مدللي نيست، تقريبا قديمي ترين و سابقا با اهميت ترين قبيله تركمن بود، كاربرد موتيف گوًل Göl خودرا دوباره سازي كرد. گوًل Göl سالورها شناخته شده ترين و مشهورترين نشان قبيله تركمن ها است. اين موتيف تورم گوًل Turmgöl نيزقلمداد مي شود و در درون همين گوًل ها كه به صورت قلاب هاي دندانه دار ستاره اي شكل هستند، موتيف خاج شكل وجود دارد كه آن را آينا قوشاق مي خوانند. اما موتيف گوًل Göl سالورمتعلق به اواسط قرن نوزده توسط قبيله تكه بافته شده اند و آنهم به اين دليل كه بلحاظ تاريخي چنين گزارش مي شود كه سالور ها درسال 1831 ازسوي تكه ها تحت رهبري عباس ميرزا بصورت گسترده اي قلع وقمع شدند و باقي مانده قبيله سالور جزو قبيله تكه شدند واز اين افراد باقي مانده موتيف سالورگوًل پيشين از سوي تكه ها گرفته شد. بلحاظ تئوريك همه فرش هاي نشان شده با سالورگوًل كه پس از 1831 توليد شده اند، بايد به حساب تكه ها گذاشت. البته اين گونه حوادث نبايدحالت استثناء بوده باشد. در روند تكامل فرش تركمن، اين گونه اكتساب ها وجود داشته است. بهرحال فرش سالوري كه از قرن نوزده باشد بسيار كمياب است، تنها جوال هايي هرازگاهي در معاملات و دادوستد ها يافت شده است.
ساريق ها نيز درامتداد مرز افغانستان در همسايگي سالور ها زيست داشتند و فرش آنها نيز دررابطه بسيارتنگ با قبيله همجواربزرگ بود. درفرش ساريق ها اغلب سالورگوًل به كار مي رود، كه مكمل و ضميمه اي براي گوًل Göl قبيله خود بود. درفرش هاي ساريق حاشيه بافت هايي باريك كه درشكل موتيف تير ( كمان ) مانند است در بافت سفيد رنگ يافت مي شود كه سمبول زندگي طولاني وپيروزمند است. در كنار فرش يمود كه ظريف ترين فرش تركمن است،فرش قبيله تكه داراي اهميت است.
گوًل Göl اصلي فرش تكه ازيك هشت ضلعي دايره وار تشكيل مي شود. اين گوًل را همچنين مي توان در تكه- توبره مشاهده كرد.
بخارا يكي از شهرهاي مركز تجمع فرش هاي تركمن بود كه بعد ها اين فرش ها به اين خاطر بخارا ناميده شد. فرش هاي بزرگ بخارا « رويال بخارا » و هاچلو هاي كوچك « پرنس بخارا » خوانده شد. در پاكستان نيز در كارگاه هاي فرش بافي ، فرش هاي تركمن باكيفيت مرغوب و كمتر مرغوب بافته شدند.
اُرغوچلي قبيله اي بودكه دركناره هاي شرق درياي خزر زندگي مي كرد و قديمي ترين قبيله گروه يمود است. فرش هاي آنتيك كمي وجود دارد كه گوًل Göl اُرغوچلي را نشان مي دهد. دونوع گوًل اُرغوچلي درفرش هاي يمود به نام هاي كِپسه گوًل Kepse -Göl و تاوق _ نوسقا گوًل وجود دارد. اُسمولدوق Osmolduk يمود ها از زيبايي خاصي برخوردار است كه در عروسي ها روي شتر عروس انداخته ميشده است. فرش هاي يمود در نشانه هاي گوًل ، رنگ هاي بشاشي نسبت به ديگر قبايل داردمانند، سبز روشن و آبي .
چاودور، قبيله اي كوچك كه درشمال تركمنستان كنوني زيست داشتند. گوًل ( موتيف ) اين قبيله نيز درفرش چاودور طرح هشت ضلعي دايره وار است. به لحاظ سبك و استيل به فرش ساريق ها ويموت شبيه است. يكي از مشخصه هاي فرش هاي نادر اين قبيله بكارگيري رنگ زرد روشن است. نام گوًل Göl چاودور اِرتمن Ertmen خوانده مي شود.
ارساري كه قديمي ترين وآخرين قبيله بزرگ تركمن را در آغاز قرن بيستم تشكيل مي داد، دربخش جنوبي جمهوري تركمنستان كنوني و در شمال افغانستان زندگي مي كردند. از ارساري ها چهارنوع فرش متنوع وجود دارد. نخستين آن ارساري _ بشير است،كه اكثرا به نام بشير خوانده مي شود وديگري خود فرش خالص ارساري وفرش سوم قيزيل آياق Kizil-Ayak ،كه بخشي ازطايفه ارساري است وبه نام زيستگاه آنان دركنارمرز افغانستان، خوانده مي شود.
تفاوت فرش اين طايفه به سختي با قبيله اصلي( ارساري) قابل تشخيص وشكل گوًل (نشانه)آن مانند گوًل ارساري است. دركنار اين سه فرش با طايفه هاي آن كه درتركمنستان كنوني زندگي مي كنند، قبيله ي ديگرتركمن منجمله ارساري ، تكه و يمود در افغانستان ساكن هستند ونام فرش خود را درسرزميني كه زيست دارند، مي خوانند. در فرش هاي بشير در موتيف گوًل آنها تاثير فرش ايراني مشاهده مي شود. بشير_ چوال نمونه خوبي براي اين آميختگي فرهنگ تركي و فارسي است. فرش بشير كه داراي طرح هايي ابر مانند و ميانه آن با مدال آراسته شده، ييلان بشير خوانده مي شود. به دليل اينكه طرح ابرها از مجموعه خطوطي مانند مار است، به اين جهت ييلان(مار) گفته مي شود. فرشي به اين نام از قرن نوزده موجود است. شروع فرش بافي تركمن هاي افغا نستان مربوط به سال 1884 ميلادي است.
زمان توليد و بافت فرش تركمن ،آنچه كه به منطقه پيدايش خود مربوط است، بسيار طولاني است. اما بعدها در پاره اي مناطق به غلط مسيرخود را طي كرد. اين فرش به ناگاه اما به غلط، ميهن وسرزمين خودرا دربلوچستان درايالت شرقي ايران يافت. فرش هايي با موتيف هاي تركمني به نام بلوچ بافته شد،كه از سوي چادرنشينان بلوچ كه درخراسان، بخش غرب افغانستان و بلوچ هايي كه بين مرز ايران وتركمنستان زيست دارند، توليد مي شد.
فرش هاي چادرنشينان بلوچ كه داراي كيفيت بسيار پايين است، عرب _ بلوچ و نوع ظريف و مرغوب آن ، كوداني ناميده مي شود.در كنار اين ها فرش افغان بلوچ نيز وجود داردكه شبيه بشير _ افغان است. دراين نوع ، فرش هاي بسيار ظريف و با ارزش مشهد_ بلوچ خوا نده مي شود. در پاكستان نيز فرش افغان _ تركمن بافته يا درست گفته شود، كُپيه مي شود. مانند، طرح هايي از نوع هاچلو (هاچلي _ خاج لي)، پاكستان _ بخارا . فرم و شكل ظاهري و سبك طرح فرش افغان به روشني نشان مي دهد كه شكل ساده شده و تقليد خشن نمونه فرش تركمن بخارا و تكه _ تركمن است.
برخي نام هاي گوُل Gül فرش در تركمن ها :
1- ساريق 2- سالور 3- تكه 4- يمود 5- كِپسه ، يمود 6- ديرناق ، يمود 7- ارساري 8- تاوق نوسقا 9- بوخارا ( بخارا ).
نام هاي تركمن Göl در فرش تركمن :
1- تكه 2- يمود 3- ساريق 4- پنده / سالور 5- قيزل- آياق 6- كِركي 7- در تركمن هاي افغانستان، افغان گوًل Göl .
برخي مفاهيم در فرش هاي تركمن:
آينه قاپ : جلد يا پوشش آينه
آيات ليق : فرشي براي مراسم تدفين
آياق ليق : فرش عبادت و نملز
آق سو : فرش چادرنشينان تركستان شرقي
آراب ( عرب ) : نشان فرش تركمني براي فرش هاي بلوچ
اُسمولدوق يا آسمالديق: فرش زينتي پنج ضلعي براي شتر عروس درمراسم ازدواج (يمود)
اوقوچي : پوشش بافته شده براي نگهداري چوب يا ميله چادر( يورت ) تركمني اُنِقون :Oneghun. توتم و نشان تركمني ( آسياي مركزي )
اُجاق باشي : به شكل حرف لاتين U
بِل يوپ : نوار و تسمه چادر
بو : Bou : بند زينتي چادر يا يورت تركمني
طرح شكل T : طرح تزييني در فرش نشانه حاشيه فرش هاي تركستاني و چيني همچنين درشكل دو تاT
توتاش : Tutash. براي دستگيره ( وسيله آشپزخانه ) بكار مي رود.
توربا : Torba :كيف يا كيسه كوچك در يورت تركمن (مانند، تكه توربا )
تايناق چا : پوششي براي اسب .
چاليق : در جشن عروسي تركمني برروي سينه شتر زينت مي شود.
چِرليك : پوشش كمياب زين اسب.
چوول : كيسه يا كيف يورت ( چادر) تركمن ها . واژه اي است تركمني.
سالاچاق: بمثابه ننو براي كودكان به كار مي رود.
سواستيقا : طرح خاج تزييني ، اغلب درفرش هاي ترکمن
قوشمن : Ghoshmen : واژه تركمني براي نمد تركمني، چيني و تبت است
گوًل : Göl : علامت و نشان قبيله اي تركمن و عنصر طرح عمده فرش تركمن .
گوُل : Gül : واژه فارسي گُل.
گوُلايدي : Gülaidi . طرح ونقش كوچك تركمني باكاراكتري جادويي.
هاچ ( خاج ): ضميمه طرح درشكل خاج در فرش تركمن .
هاچ لي ( خاج لي ): فرشي با موتيف خاج براي پرده در ورودي يورت ( چادر ) به كار مي رود .
هالي : واژه اي تركي كه به فرش گفته مي شود.
كيبيتاك :Kibitak : بند زينتي يورت تركمني.
يولامي : Yolami. واژه تركمني. براي نوار و تسمه يورت ( چادر ) بكار ميرود. مترادف ، بو Bou ، كيبيتكه Kibitke (كيبيتاك) و يوپ Yup است .
مملوك : خاندان ترك - چركز در قاهره .1517- 1250 .
ما را بخاطر بسپارید.