نخستين رهبر آنها به نام «تورملى» در دوره غازان خان به مقام اميرى رسيده است.۱ آنها پس از استقرار در سرزمين خود نتوانسته اند به سرعت و قدرت قراقويونلو ها تصرفات خود را گسترش دهند، شايد علتش آن بوده كه حاميان نيرومندى مانند «جلايريان» را در كنار خود نداشتند.درباره آغاز كار آق قويونلو ها مورگان مى نويسد: «طولى نكشيد كه كنفدراسيون آق قويونلو با يك ضعف داخلى آشكار مواجه شد. اين كنفدراسيون قادر نبود ساخت و كارى براى تضمين مسالمت آميز جانشينى پيدا كند. بار ها و بار ها مرگ رهبر كنفدراسيون با سال ها جنگ داخلى دنبال شد. اين جنگ ها را مى توان شاهدى بر آن اصل استپ به شمار آورد كه مى گويد مناسب ترين رئيس براى رهبرى كسى است كه با كنار زدن ساير نامزد ها شايستگى خويش را به نحواحسن نشان دهد. يكى از اين جنگ ها در سال ۱۳۸۹ ميلادى آغاز شد و با پيروزى قراعثمان در سال ۱۴۰۳ م به پايان رسيد.۲
تاريخ تركمانان آق قويونلو از زمانى شروع مى شود كه نماينده اصلى اين سلسله در موقع حمله تيمور به غرب منافع خود و جنگجويانش را در پيوستن به تيمور احساس مى كند و به تيمور مى پيوندد. «عثمان بيك پس از به دست آوردن رهبرى آق قويونلو ابتدا بر عليه قرايوسف رهبر قراقويونلو وارد جنگ شد و سپس به طرف غرب رفته و قاضى برهان الدين سيواسى را در سال ۱۳۹۸ م شكست داده و به قتل رسانيد و در برخورد تيمور با ايلدرم بايزيد پادشاه عثمانى در جنگ آنقره و سپس در لشكر كشى سوريه در ركاب تيمور جنگ كرد. تيمور هم به پاداش خدماتش حكومت دياربكر را بدو واگذاشت.»۳
پروفسور مينورسكى شرق شناس روسى كه او را مى توان پدر تحقيقات راجع به تركمانان آق قويونلو ها و قراقويونلو ها دانست، توفيق يافت كه تمام اتفاقات مهمى را كه در ايران در دوره سلطه تركمن ها در قرن نهم هجرى رخ داده بود، روشن نمايد. وى در مجله سلطنتى آسياى مركزى چاپ لندن چنين مى نويسد: «طبيعتاً آق قويونلو ها به طرف شمال و غرب متوجه شدند و مجبور بودند كه حدود متصرفات خويش را كه با عثمانى ها هم مرز بودند حفظ كنند. لذا اينان براى ضعيف كردن دولت عثمانى و گرفتن قسمتى از متصرفات آنان (به عنوان پاداش) مقدم تيمور را عليه دولت عثمانى گرامى داشتند و به اردوى تيمور پيوستند.»۴

دوران سه دهه حكومت «قراعثمان» (۱۴۳۵-۱۴۰۳ م) با گسترش قابل توجه قلمرو آق قويونلو همراه بود. عثمان بيك در بيشتر سال هاى حكومت خود با «شاهرخ تيمورى» نيز بر عليه قراقويونلو و مماليك سلطان مصر متحد بود و در اثر لياقت و شجاعت توانست اراضى وسيعى را به دست آورد و منطقه «ارزنجان»، «ماردين»، «رها (ادسا)» و «سيواس» را متصرف شود. سرانجام عثمان بيك (قراعثمان) در نبردى كه در سال ۱۴۳۵ م نزديك ارزروم با قراقويونلو اتفاق افتاد كشته شد و بعد از عثمان بيك رهبرى آق قويونلو را پسرش «على بيك» به دست گرفت.

والتر هينتس مى نويسد: «على بيك به سلطان ترك پناهنده شد و به آدريانوپول (آدرنه امروزى) رفت و در عين حال براى گرفتن كمك سفيرى به قاهره فرستاد. حاصل اغتشاش و بى نظمى كه در قبيله آق قويونلو رخ داد اين شد كه مقدارى از سرزمين آنها از دست رفت و به تصرف قبيله قراقويونلو كه تازه به قدرت رسيده بود و تحت رهبرى مرد لايقى چون «جهانشاه» قرار داشت، درآمد. على بيك پس از يك زندگى پرفراز و نشيب در سال ۱۴۴۱ م درگذشت و ديرى نپاييد كه برادرش حمزه بيك نيز ديده از جهان فرو بست.»۵

در اين وقت پسر بزرگ على بيك به نام «جهانگير بيك» كه در زمان حيات پدرش توانسته بود مقدارى از نواحى را كه به دست قراقويونلو افتاده بود پس بگيرد زمام امور را به دست گرفت. از سال ۱۴۴۴ م جهانگيربيك بر آق قويونلو فرمان مى راند و همواره كوشا بود كه كشور خود را منظم و در صلح و صفا نگاه دارد. اما به زودى كار او با عموهايش «قاسم بيك» و «شيخ حسن» كه هر دو پسران عثمان بيك بودند، به جدايى انجاميد. قاسم بيك نزد سلطان قاهره رفت و شيخ حسن به قراقويونلو پيوست. در نتيجه جهانگيربيك برادر خود «اوزون حسن» را در سال ۱۴۵۱م با سپاهى به جنگ شيخ حسن فرستاد. اوزون حسن پيروز شد و عموى جاه طلب و پسرش در اين جنگ كشته شدند.دومين لشكركشى اوزون حسن كه آن هم به فرمان برادرش جهانگيربيك انجام پذيرفت، ضد حاكم نافرمان ارزنجان بود. پس از اين نبرد اوزون حسن به ابتكار خود على الدوام شبيخون هايى به فرمانروايان كرد در مشرق زد. تا سرانجام در سال ۱۴۵۳ م يعنى فتح قسطنطنيه به دست ترك ها به توفيقى بزرگ نايل آمد كه عبارت بود از راندن برادرش جهانگير از پايتخت يعنى «آمد» (دياربكر).والتر هينتس در معرفى شخصيت اوزون حسن چنين مى نويسد: «در آن زمان يعنى ۱۴۵۶م در قسمت شمال بين النهرين يك شاهزاده تركمن به نام حسن بيك هياهويى به پا كرده بود، اين مرد كه به علت تنومندى غيرعادى اش لقب اوزون (بلندقامت) گرفته بود از يكى از خاندان هاى فرمانرواى عشاير تركمن به نام آق قويونلو (سپيد گوسفندان) بود و از سال ۱۴۵۳م به اين طرف در دياربكر فرمان مى راند. او قلمرو فرماندهى خود را با حملات دائمى شجاعانه به اطراف وسعت بخشيده بود.»همو در شرح بركنارى جهانگيربيك به دست اوزون حسن مى نويسد: «در حالى كه اوزون حسن با يكى از قبايل كرد مشغول دست و پنجه نرم كردن بود، توسط پيكى مطلع شد كه برادرش پايتخت را ترك گفته و به اردوگاه ييلاقى آلاداغ (نزديك ماردين) رفته است. حسن بلافاصله دست به كار شد تا از اين موقع مناسب با اقدام شجاعانه اى حداكثر استفاده را بكند. او قسمت اعظم تركمن هاى خود را در «كماخ» گذاشت و خود با جمعى از سپاهيان زنده به شتاب تمام عازم «آمد» شد: هنگامى كه اين جمع به حوالى پايتخت رسيدند اوزون حسن و تنى چند از ياران باوفايش به لباس زغال فروشان و عليق فروشان درآمدند و ديگران همه خارج از شهر گوش به زنگ و آماده كار در انتظار نشستند. اوزون حسن و يارانش كه سلاح ها را در زير جامه ها پنهان كرده بودند، با چند راس الاغ كه بارى بر پشت آنها بود، بى سروصدا به «آمد» وارد شدند. همين كه به قلب قلعه رسيدند، ناگهان شمشير ها را از نيام بيرون كشيدند و پاسداران از همه جا بى خبر آنجا را با فرمانده آنها كه از جانب جهانگير به سمت حكمرانى آن ديار منصوب شده بود به طرفه العينى كشتند، تركمن هايى كه در خارج از شهر آماده بودند اينك به شهر داخل شدند، اهالى فرمانروايى اوزون حسن را پذيرفتند و از اين پس هم خطبه به نام او خوانده شد و هم سكه با نام او ضرب گرديد، زيرا او به عنوان فرمانرواى دياربكر پيشواى آق قويونلو نيز گرديده بود.»همچنين در باب تسخير شهر مستحكم «آمد» به دست اوزون حسن مى نويسد: «اين اقدام باعث شد كه شهرت او در همه جا بپيچد و بر حسب رسم مشرق زمين كه همه به حاكم منصوب روى مى آوردند، در مدت كوتاهى لشكريان بسيارى بر او گرد آمدند و اين امر موجب شد كه افكار و خيالات تند و اميد هاى بسيارى در او به وجود آيد. شجاعت و تهور او در جنگ بخت بلندش و همچنين گشاده دستى به موقع و بجاى او باعث شد كه فرمانرواى بى چون و چراى سربازانش شود. عواقب دامنه دار سقوط پايتخت به زودى آشكار شد. جهانگير كه فريب خورده بود به محض اينكه از حمله برادرش خبردار شد قلعه ماردين را تصرف كرد و با سومين برادر خود «اوپس » در «رها» همدست شد، اما اوزون حسن هر دو را وادار به اطاعت كرد و با لشكر كشى هاى بى شمار باز هم بر حدود و متصرفات خود افزود.»۶

در آن موقع سيواس متعلق به عثمانى بود و ارزروم به چنگ قراقويونلو افتاده بود. تنها نيمى از «رها» و «ماردين» از اوزون حسن اطاعت مى كرد. «خرپوت» نيز به دست فرمانرواى «البستين» كه از رعايا و تيول داران پادشاه مصر بود، اداره مى شد.پس از تصرف «آمد» به وسيله اوزون حسن از آن پس آهسته اما پيوسته بر قدرتش افزوده شد و در اين زمان به برجسته ترين شخصيت و چهره اصلى آق قويونلو تبديل شده بود.مورگان مى نويسد: «نخستين كار او سامان دادن دوباره به امير نشين درهم شكسته قراعثمان بود كه ده سال به طول انجاميد و با پيروزى قطعى او بر جهانشاه در سال ۱۴۶۷م به پايان رسيد. طى دو سال بعدى چنان قدرت خود را گسترش داد كه زنگ خطر براى فرمانرواى تيمورى ابوسعيد به صدا درآمد و او را وادار به لشكر كشى عليه اوزون حسن كرد. اما در سال ۱۴۶۹م شكست خورده، كشته شد. اوزون حسن كه ديگر مانعى در مقابل خود نمى ديد، توانست عراق و كل ايران را تا فارس و كرمان به تصرف درآورد. خراسان و ماوراءالنهر در كنترل تيموريان باقى ماند و اوزون حسن سعى نكرد حيطه اقتدار خويش را در آن جهت گسترش دهد.»پس از آن بود كه سلطان محمد دوم قسطنطنيه را فتح كرد و به حكومت هزار ساله امپراتورى بيزانس يا روم شرقى پايان بخشيد و حكومتى جانشين آن كرد كه بر تمام ممالك اسلامى داعيه حكمرانى داشت. تركان عثمانى پس از تصرف تمام «آسياى صغير»، «سوريه»، «فلسطين»، «سواحل مديترانه شرقى» و تسلط بر «بالكان» توجه شان به طرف «ايران» جلب شد. از طرف ديگر از قرن پانزدهم ميلادى كشور هاى اسپانيا و پرتغال در اروپا دو ابرقدرت به حساب مى آمدند و با هم بر سر به مستعمره گرفتن كشور هاى ديگر رقابت شديد داشتند. نيرو هاى دولتى اين دو ابرقدرت به تسلط بر كشور هاى ضعيف و ناشناخته سعى داشتند تا مناطق وسيع ترى را به نام پادشاه خويش به ثبت رسانند كه در نتيجه آن رقابت هاى مستعمراتى وتوسعه طلبى آنان به مرحله حادى رسيد تا آنجا كه پاپ مارتين پنجم رسماً براى حل اين مشكل به مداخله پرداخت و قسمت شرقى را به پادشاه پرتغال و قسمت غربى را به پادشاه اسپانيا واگذار كرد. بعد از اين تقسيمات بود كه قسمت جنوب ايران شاهد پياده شدن لشكريان و كشتى هاى پرتغالى ها شد و در واقع حضور آنان بيشتر به خاطر اين بود تا توجه دولت عثمانى را كه به سوى اروپا قصد پيشروى داشت، به طرف جبهه هاى شرقى خود جلب كنند.با ممانعت از پيشروى دولت عثمانى به داخل اروپا توسط تيمور گوركانى تشويش و نگرانى اروپاييان خاتمه يافت و بدين ترتيب آنها درصدد برآمدند تا متحدى قدرتمند در پشت جبهه عثمانى براى خود پيدا كنند. از آنجا كه دولت جمهورى ونيز از كشور هاى قدرتمند و پرثروت آن زمان بود، طبعاً علاقه مندى آنان هم نسبت به حفظ ثروت ملى شان زيادتر بود بدين خاطر جهت جلوگيرى از پيشروى هاى دولت عثمانى به خاك اروپا به پادشاه تركمان آق قويونلو پناه جسته و با تحريك وى درصدد گشودن راه مذاكره سياسى و اقتصادى بر ضددولت عثمانى شدند.پس از سقوط دولت تركمان قراقويونلو كه متحد عثمانى ها بود دولتى روى كار آمد كه فصل مهمى در تاريخ روابط ديپلماسى غرب خصوصاً جمهورى ونيز گشود. با شكست جهانشاه قراقويونلو در سال ۱۴۶۸ م از حسن بيك و رسيدن خبر شكست او به ونيز اين دولت مصمم شد تا با دولت جديدالتاسيس و قدرتمند آق قويونلو مناسبات سياسى منعقد كند، بدين منظور نمايندگان متعددى به سوى ايران روانه كرد و علاقه مندى كشور ونيز را به دولت نوبنياد حسن بيك اعلام داشت. روابط اين دو دولت تا آنجا پيشرفت كرد كه دولت جمهورى ونيز حسن بيك موسس خاندان تركمن آق قويونلو را به دامادى پذيرفت و عروس سياسى را كه دختر زيباى «كالويوآنس»، آخرين پادشاه «طرابوزان» از خاندان «كومنتى» بود به دربار حسن بيك فرستاد.۷

در علت ازدواج حسن بيك و «دسپيناخاتون» دختر «كالويوآنس» نماينده جمهورى ونيز به نام «كاترينوزنو» در سفرنامه خود چنين مى نويسد: «اوزون حسن نيز از بيم آنكه مبادا قدرت عظيم آل عثمان بنياد پادشاهى ايران را ويران كند پيمان يگانگى و رشته خويشاوندى با كالويوحنا۸ (KaloYouhanna) امپراتور طرابوزان استرداد كرد، دخترش «دسپينا» را به زنى گرفت، مشروط بر اينكه در كيش نصارا باقى بماند.»۹ ولى گروهى از مورخان عكس نظريه فوق را ارائه مى دهند و مى نويسند كه اين دولت ونيز بود كه اشتياق گشودن رابطه دوستى با حسن بيك را داشت و براى احراز آن مى كوشيد.قبل از آن سلطان محمد فاتح در سال ۱۴۵۳ م، بازار سوداگرى و بازرگانى پرسود دولت ونيز را در شرق به خطر انداخت، دولت جمهورى ثروتمند ونيز به سبب داد و ستد اختصاصى خود با جهان شرق، بسيار پرمكنت شده بود به صورتى كه از كالاهاى صادراتى خود به كشورهاى شرقى صددرصد سود عايدش مى شد.۱۰

پيشروى نيروهاى مسلمان سلطان محمد دوم، كه شهادت در راه توسعه اسلام و برانداختن كفر و الحاد را افتخار مى دانستند به سوى اروپا و تسخير قسطنطنيه (استانبول فعلى) در سال ۱۴۵۳ م. كاخ سودجويى و افزون طلبى دولت جمهورى ونيز و ثروتمندان اشراف منش آن را واژگون و اين دولت طماع و حريص را از دستيابى به سود كلان و قابل توجهى كه از طريق تجارت خارجى حاصلش مى شد، سست و ناتوان كرد.۱۱

در پى پيشروى دولت عثمانى به سوى مجارستان و لهستان و نزديك شدن دولت مزبور به خاك جمهورى ونيز، حكومت اين كشور به فكر يافتن راه حل اساسى برآمد. اين راه حل همان طور كه قبلاً متذكر شديم، فشار بر لشكريان متجاوز عثمانى از پشت سر بود كه دولت ايران و ارمنستان از عاملان اصلى اين حركت نظامى بودند.۱۲ با انقراض سلسله تركمان شيعه مذهب قراقويونلو و قتل ابوسعيد آخرين بازمانده پرقدرت تيمورى در ايران، در سال ۱۴۶۸ م و گسترش متصرفات سفيدگوسفندان، سلطان محمد فاتح كه از هر جهت تا قبل از اين واقعه، از متصرفات آسيايى اش آسوده خاطر بود و هيچگاه تصور نمى كرد كه دولتى از آسيا پيدا شود و بتواند بر ضد او بتازد و پشت جبهه آرام او را به خطر اندازد، پيشدستى كرد و به اقدامات بازدارنده اى دست زد. در اين خصوص نوشته اند كه: «... شايد تنها دليل قانع كننده آن باشد كه تلاش جمهورى ونيز هرگز از نظر جاسوسان عثمانى دور نمانده بود و از سال ۱۴۶۵ م كه نخستين فرستاده دوك و سناى ونيز كومپرنئى در ديار بكر به حضور امير حسن بيك رسيد، سلطان عثمانى احساس كرده بود كه ونيز درصدد جلب دوستى و عقد پيمان اتحاد با سفيدگوسفندان برآمده است و براى سلطان كشور نيرومندى چون عثمانى كه هميشه خاطرش از جانب آسيا آسوده و فكرش پيشرفت به درون اروپا بود، تحمل چنين وضعى امكان نداشت. به ويژه كه دوستانى پابرجا چون جهانشاه و ابوسعيد از معركه بركنار گرديده بودند.»۱۳
بنابراين به دنبال پياده شدن نيروهاى سلطان محمد دوم سلطان فاتح عثمانى در جزيره پرنعمت و سوق الجيشى «يوبيا» مشهور به «اگريبوز» Egriboz كه اكنون از جزاير متعلق به يونان است و در آن زمان محل داد و ستد تجارى و لنگرگاه كشتى هاى دولت ثروتمند جمهورى ونيز بود ايجاد روابط مودت با دولت ايران ضرورى تر جلوه مى كرد، به همين منظور «كاترينوزنو» شواليه معروف ونيزى كه ضمناً با «دسپينا خاتون» خويشاوندى داشت، به حضور حسن بيك رسيد و همسر قانونى او را به ايشان تحويل داد. اين ازدواج سياسى هرچند سرانجام نيكى براى هر دو طرف در پى نداشت، ولى فايده اى بسيار مهم به خاندان صفوى رسانيد كه همان ازدواج «مارتا» دختر «دسپينا» با «سلطان حيدر» پسر «شيخ جنيد» بود، براى مدتى قدرت و نفود ونيزيان را در ايران بر ضد عثمانى ها تضمين كرد.هدف اساسى ونيزيان براى دوستى با حسن بيك و آمدن «كاترينوزنو» به ايران آن بود تا وى پيغام دوك و سناى ونيز را جهت حمايت از حسن بيك براى جنگ با دولت عثمانى و جلوگيرى از پيشرفت سلطان محمد به متصرفات اروپايى به حسن بيك برساند، و شفاهاً او را به كمك نظامى دولت ونيز مطلع سازد. «كاترينوزنو» به حسن بيك اطمينان داده بود كه درصورت ورود به جنگ با عثمانى، دولت جمهورى ونيز حاضر است از سوى جبهه هاى اروپايى با بيش از صد فروند كشتى جنگى به كرانه هاى سواحل عثمانى حمله آورد و آنها را به وحشت اندازد. پس از چندى با وسوسه هاى عروس سياسى، «دسپينا خاتون» و اصرار «كاترينوزنو»، آنان توانستند بر حسن بيك و افكار سياسى اش غلبه كنند و وى را وادارند تا با دست خود نامه اى به امير گرجستان بنويسد و او را در تدارك جنگى بزرگ با دولت عثمانى آگاه كند.۱۴
اين جنگ به علل زياد كه يكى از آنها وجود اسلحه آتشين در سپاه عثمانى و عدم كمك به موقع دولت ونيزى به حسن بيك بود، با شكست حسن بيك خاتمه پذيرفت، تا حدى كه شاه ايران بر اثر عدم همكارى اروپائيان، دو تن از سفراى مجارستان و لهستان را كه دولت هايشان حاضر نشده بودند به موقع به او كمك برسانند از ايران اخراج كرد و تا مدت ها زانوى غم در بغل گرفته به كسى اجازه ملاقات نمى داد.۱۵
شكستى كه اوزون حسن در نزديكى «ترخان» خورد، از نظر ارضى براى او چندان مهم نبود، زيرا سلطان عثمانى بلافاصله پس از فتح، آهنگ بازگشت كرد، اما به هر تقدير تاثير روحى چنين شكستى بسيار بود و به جنگ بين عثمانى ها و تركمن ها براى هميشه پايان داد. اين روشن شد كه براى اوزون حسن مهمتر و بهتر آن است كه به جاى درگير شدن در ماجراهاى ناحيه مغرب به استحكام مناطق وسيع فتح شده ايران بپردازد.

پايتخت اين دولت جديد قبلاً در سال ۱۴۶۹م به تبريز منتقل شده بود و با اين كار راه تحولى كه در ايران از زمان ايلخانان مغول كه از اعقاب چنگيزخان بودند آغاز شده بود هموار گرديد. همان طور كه مينورسكى هم به خوبى متوجه شده است اوزون حسن نيز با محيط ايرانى كه در آن مى زيست هماهنگ شد و در رديف سلطه سلاطين ايرانى درآمد. بار ديگر جادوى ايران دست به كار شد و فاتح را تحت تاثير قرار داد. اين مطلب به خصوص در دوره سلطنت پسر اوزون حسن «يعقوب» (۹۰ - ۱۴۷۸م) كه اوقات خود را بيشتر صرف امور مملكت دارى مى كرد و تربيت ايرانى داشت و در محيط ايرانى مى زيست، صدق مى كند.آق قويونلو، بدين ترتيب راه را براى صفويه هموار كرد و هر چند كه شاه اسماعيل اول (۱۵۰۱ م) از نظر ارضى قلمرو آق قويونلو را فتح كرد اما از نظر سياسى باز پاى خود را جاى پاى آنها گذارد.

در حين بازگشت از آخرين جنگ با گرجيان در اواخر پاييز سال ۱۴۷۷ م چنان ضعفى بر اوزون حسن مستولى شد كه او ناگزير بسترى گرديد. موقع رسيدن به تبريز، بيمارى چنان شدت گرفت كه او ديگر قادر به اداره امور مملكتى نبود. «سلجوق شاه بيگم»، زوجه او تدبيرى كرد و قاصدى نزد «خليل» كه از همه پسران ديگر او بزرگتر بود به شيراز فرستاد. «خليل» نيز بدون فوت وقت به نزد پدر بيمار شتافت و آخرين دستورها و وصاياى پدرش را شنيد. شب بين روز پنجم و ششم ژانويه ۱۴۷۸ م اوزون حسن كه تازه پنجاه و چهار سال داشت، ديده از جهان فروبست. او در صحن مدرسه «نصريه تبريز» كه خود تاسيس كرده بود، به خاك سپرده شد.پس از اوزون حسن، «خليل» با كشتن برادر ناتنى خود «مقصود بيك» كه پسر «دسپينا» بود و به بند كشيدن «اوغورلو محمد» برادر ناتنى ديگر خود، زمام امور را به دست گرفت و به عنوان پادشاه آق قويونلو بر تخت سلطنت ايران نشست. پس از چندى «يعقوب» به علت سوءظنى كه به برادرش «خليل» پيدا كرده بود، با مادرش، به مقر حكمرانى خود شهر «آمِد» مراجعت كرد و با فراهم كردن قواى امدادى از شهرهاى دياربكر، بر برادر شوريد و در پانزده ژوئيه ۱۴۷۸ م در ناحيه «مرند» با «خليل» جنگ كرد و «خليل» كشته شد و بدين ترتيب «يعقوب» در سن پانزده سالگى جانشين اوزون حسن شد.

اوزون حسن به رغم بعضى از ناراحتى ها و گرفتارى هايى همچون شورش پسرانش «آوغورلو محمد» در شيراز و «مقصود بيك» در بغداد (۱۴۷۴ م) آشوب برادرش «اويس» در «رها» (۱۴۷۵ م) و كشتارى كه بيمارى طاعون در ۱۴۷۵ م. در سرزمين هاى تحت تصرف او كرد، روى هم رفته در آيين مملكت دارى از قدرت و صلابت برخوردار بود و به جز سرزمين هاى اصلى آق قويونلو، تا دم مرگ بر «ارمنستان»، «بين النهرين» و «سرزمين هاى پهناور تمام ايران» به استثناى «خراسان» فرمان راند.
اين فرمانروا در اثر نبردهاى خود با سلطان عثمانى، روابطى با امراى اروپايى و بيش از همه با «ونيز»، «ناپل»، «روم» و همچنين با «مجارستان» و «مولداوى» برقرار كرد و شخصيت او را مورد توجه خاص اروپاييان قرار داد و از چنان شهرتى برخوردار شد كه قابل وصف نيست. در بيان شخصيت او اطلاعات و آگاهى هايى كه از مورخين شرق، سفراى ونيزى دربار وى و بازرگانان اروپايى به دست آمده، چنين گزارش شده كه اوزون حسن قامتى بلند داشت، باريك اندام و زيبا بود، در حالت چهره او مختصرى از خصوصيات تاتار به چشم مى خورد، رنگ صورت او يك نواخت بود، هنگام نوشيدن دستش مى لرزيد، برخوردى خودمانى و بى تكلف داشت، اما وقتى كار بالا مى گرفت، خطرناك مى شد، روى هم رفته فرمانروايى بود مهربان، بزرگان تركمن گوش به فرمان وى داشتند و حتى مقتدرترين آ نها كه به خيمه او اذن ورود يافتند، هرگز جرات سخن گفتن در خود نمى ديدند. تنها امير سخن مى گفت و هر چه او مى گفت بدون كوچكترين مخالفتى مورد تاييد قرار مى گرفت. چنان سكوتى بر خيمه حكمفرما مى شد كه آدم مى پنداشت كه در يكى از بقاع متبركه حاضر شده است.به طور كلى مورخان، اوزون حسن را فرمانروايى هوشمند، دانا، مصمم، دلير و عادل مى دانند كه حيله گر است و آداب دان و از دوستان و هواخواهان علم و مردان راه دين. بازرگانى ونيزى مى نويسد: ««آسام بُى» كبير چنان مرد ممتاز و فعالى بود كه در آن ايام در ايران تالى نداشت.»